واقعا ً متجب شدم ، چندی قبل كه يكی از شبكه های تلويزيونی معروف عربی فيلمی مستند را از يك خبرنگار فرانسوی پيرامون ايران به نمايش گذاشت. فيلم كه "ايران در مواجهه با جهان" نام دارد سرتاسر سياه نمايی از اوضاع داخلی ايران است.
اما آنچه قابل تاسف می نمايد چهار مقطع از اين فيلم بود:
1- مصاحبه كارگردان با آقای منتظری در بيت ايشان ، و بد گويی هايی كه ايشان در عين خونسردي به نظام كردند آن هم با يك خبرنگار خارجي كه فيلم وي مي تواند گستره پخش جهاني داشته باشد.نمي دانم اين عمل آقاي منتظري را چه مي شود ناميد؟
2- كارگردان فرانسوي كه مي خواست پيرامون بسيج معلوماتي را كسب كند يك راست ! به سراغ ابراهيم يزدي مي رود.وي نيز تمامي نيروهاي بسيج رافقيران و طيقات پايين جامعه خواند كه به خاطر امكاناتي كه احمدي نژاد براي آنها فراهم كرده ،بسيجي شده اندو گفت : در حالي كه پدر و مادر اين جوانان بايد به فكر تربيت وامكانات آنها باشند اين دولت است كه آنها را زير بال و پر خود گرفته است.
3- كارگردان در مقطعي از فيلم ، ظاهرا ً براي اين كه نشان دهد رييس جمهور چگونه به اين مقام رسيده، به منطقه محل تولد وي در نزديكي گرمسار مي رود و با همشهريهاي سابق وي گفتگو مي كند و خانه متروك و خرابه اي را كه سكونتگاه كبوتران شده است را تصوير برداري مي كند و مي گويد كه اينجا اتاق محل تولد احمدي نژاد است.خانه اي كه به نظرمي رسد دهها سال است كه متروك مانده است. راست يا دروغ بودن اين خانه ، كارگردان گويي سعي در تحقير رييس جمهور دارد.
4- مطلب آخر هم اين كه در پايان برنامه از سه تحليلگر نظر خواهي شد كه طبق معمول علي رضا نوري زاده ، كه معرف حضور است، فيلم را مثبت ارزيابي كرد و به خاطر اين كه در سياه نمايي ها كوتاهي شده ! از كارگردان فيلم گله مي كند. اين در حالي است كه دو كارشناس ديگر كه عرب بودند ! فيلم را بسيار مبالغه آميز توصيف كردند.
نوشتار فوق مستد به سايت اينترنتی اين شبكه تلويزيونی است و قابل مشاهده می باشد.

آلبرت انيشتاين لبنان البته از نوع تابدار و بنجلاطی

مدتي است كه در رسانه ها پيرامون گروه الحوثي و درگيريهاي خونين آنان با نيروهاي دولتي يمن مطالبي را مي شنويم البته سر بسته و سانسور شده كه باز هم البته اين تقصير ما نيست.
ليكن گزارش مختصر ذيل را جهت آشنايي شما با جنبش الحوثي آماده كرده ام.
جامعه شيعيان يمن 42/0 از مسلمانان اين كشور را تشكيل مي دهدكه اكثريت آنان شيعه زيدي هستند واقليت باقي مانده را به ترتيب اسماعيليان و اثنی عشری ها تشكيل مي دهند. رييس جمهور يمن علي عبد الله صالح خود از اكثريت شيعيان زيدي است.
درگيريهاي ميان زيدي ها و حكومت تازگي ندارد در سال 1962 انقلابي سني عليه حكومت امامان زيدي در شمال يمن صورت مي گيرد و از همان زمان در رنج و فشار به سر مي برند. اما شدت سركوب فعلي كه با سانسور شديد رسانه اي حاكم است اين بار متفاوت تر مي باشد.
حسين بدر الدين الحوثي 45 ساله فرزند كه شيخ بدر الدين از مشايخ بزرگ زيدي يمن است رهبري قيام زيديان را عهده دار بود تا اين كه دو سال قبل در درگيريها كشته مي شود و برادرش عبد الملك فرماندهي را به عهده مي گيرد. با اين همه حسين الحوثي برجسته ترين چهره اين حوادث است. وي كه يك زيدي جارودي است تحصيلات كودكي را در همان محل رشد خود يعني صعده مي گذراند و بعد ها در مدرسه سلفي هاي سني كه وابسته به اخوان المسلمين بود ادامه تحصيل مي دهد.
در سال1991 "حزب سوسياليست يمن" براي جلو گيري از گسترش افكار تند حزب"التجمع اليمني للاصلاح" تصميم مي گيرد "حزب الحق" را با ديدگاههاي اسلامي تاسيس كند، در اين ميان حسين الحوثي هم از مؤسسين به شمار مي رود.
وي در سال 1993 به عضويت پارلمان يمن در مي آيد. در سال1996 به سبب بازگشت يمني هاي سلفي و وهابي از افغانستان، حكومت يمن دچار اختلاف و انشقاق مي شود و اين به سبب ترس از تفكرات افراطي آنان بود. ازاين رو دولت براي اين كه جلوي افكار تند آنها را بگيرد از حسين الحوثي كمك مي گيرد. در همان بحبوحه (1997) بود كه الحوثي از حزب الحق جدا مي شود و حزب"الشباب المؤمن" را تاسيس مي كند.
دولت يمن به حزب كمك مي كند و به آنان اجازه فعاليتهاي فرهنگي براي مبارزه با تفكر سلفي را مي دهد .در همين اوان هم بود كه آمريكا براي مبارزه با القاعده به دولت يمن فشار وارد مي كرد.
در سال2003 به ناگاه همه چيز تغيير مي كند. حوثي ها و حزب شان كه تا ديروز ياور حكومت بودند در مساجد يمن در برابر پخش زنده تلويزيوني ، شعارهاي ضد آمريكايي و اسراييلي سر مي دهند. در اين رابطه 650 تن بازداشت مي شوند.
اينجا بود كه حركت وارد فاز سياسي مي شود و اعلام طرفداري از جنبش حزب الله، عراق،فلسطين واحياي روز جهاني قدس مي كند و شعار هاي ضد آمريكايي سر مي دهد.
سازمان سيا كه در يمن به طور رسمي نمايندگي داير كرده بود اكنون يك دشمن جديد پيدا كرده بود. دولت يمن نيز تحت فشار آمريكا، حوثي ها را در تنگنا قرار داد تا اينكه در ژون2004 رسما ً به آنان اعلان جنگ مي دهد.
حال براي سركوبي آنان از دشمن طرد شده قديمي يعني وها بي ها استفاده مي شود و مناصب عاليرتبه امنيتي و نظامي براي سركوب حوثي ها كه روزي عليه وهاب ها با دولت همكاري مي كردند، به آنها داده مي شود.
به حوثي تهمت هايي از قبيل ادعاي نبوت و مهدويت و روابط قوي با حزب الله و انقلاب اسلامي زده شد كه در رسانه هاي يمن به شدت انعكاس يافت و البته وي نيز اين اتهامات را رد كرد.
در همين حين انتشار كتاب "عصر ظهور" شيخ علي كوراني در قم كه مي گويد نام ديگر يماني كه در آخر الزمان ظهور مي كند"حسين" است،خشم حكومت يمن را بر مي انگيزد و فشارها عليه وي بسيار بيشتر مي شود و مناطق آنان به شدت بمباران مي شود. در اين ميان به غير نظاميان هم رحم نمي شود و شيعيان اثنی عشري هم كه سالها مسالمت آميز و بيطرف زندگي كرده بودند مورد حمله قرار مي گيرند.

ترس از شورش قبايل بزرگ زيدي، دولت را بر آن داشت كه به دروغ حسين الحوثي را شيعه اثنی عشري معرفي كند تا هم كار اين شيعيان اقليت و مظلوم را يكسره كند و هم از حساسيت زيدي ها كه قدرتمند و فراوان اند بكاهد. لابي وهابي در اين فرافكني نقش اصلي را ايفا كرد. البته خود حوثي بعدها اثنی عشري بودن خود را نفي ميكند و به زيدي بودنش مباهات مي كند.
در اين ميان تعدادي از علماي اثنی عشري يمن نزد برخي مقامات ميانه رو دولتي مي روند و مي خواهند كه حساب آنان از حوثي ها جدا شود مقامات هم پيشنهاد مي دهند كه مرجعيت شيعه در نجف( آيت الله سيستاني) دفتري در يمن تاسيس كند تا بر كار شيعيان اثنی عشري نظارت مستقيم شود و امورشان رسمي باشد ،همانگونه كه اسماعيليان چنين كاري را كرده اند و به اين ترتيب تنها حوثي ها درگيرمعركه معرفي شوند.
جداي از علل درگيري حوثي ها با دولت يمن در استان صعده، شيعيان اين مناطق(چه زيدي و چه اثنی عشري) اكنون در بدترين شرايط انساني به سر مي برند. قطع كامل آب ،برق،مخابرات،اينترنت،بسته شدن مدارس،بيمارستانها،نانوايي ها و نرسيدن مواد غذايي به مردم و تبديل شدن خانه هاي آنان به كاروانسراهاي نظاميان دولتي اوضاع فاجعه باري را براي آنان به وجود آورده است.
9آوريل همه ساله، ياد آور سقوط نظام فاشيستي صدام است كه در ميان بهت همگان مجسمه غول پيكر او را در يك بعد از ظهرگرم بهاري در ميدان فردوس بغداد به پايين كشيدند و سقوط رژيم را رسما ً اعلام كردند.
روزي شاد و مبارك براي مردم عراق ، ايران و معدودي از ملتهاي منطقه و البته غم انگيز براي بسياري از دگم انديشان قرون وسطی.
شايد بهت و شادي زايد الوصف مردم عراق از اين رويداد معجزه گونه ، كه سقوط صدام را حتی در رويا تصور نمي كردند ، آنان را از تهديدی كه در كمين شان بود يعني اشغالگري ، غافل كرد. ليكن اكنون بعد از گذشت چهار سال از سقوط بعثي ها، لزوم ايجاد جبهه اي واحد عليه اشغالگران بيش از پيش محسوس است.

اختلافات موجود تنها در شيوه خروج است. عده اي روش هاي مسالمت آميز را برگزيده اند برخي ديگر مقاومت مسلحانه اي كه تنها عليه اشغالگر است را مي پسندند و عده اي ديگر نيز بي تفاوت به ماجرا مي نگرند و يا اينكه به پيروزي با اينگونه روشهای انقلابی اعتقاد و اميدي ندارند.
به رغم اينكه روز 9 آوريل در عراق تعطيل رسمي و ملي است ، مي بينيم كه اين روز آنگونه كه شايسته تكريم است، نيست. اوضاع ناگوار امنيتي ، فضاي متشنج و شرايط سخت معيشتي و اقتصادي همه و همه لزوم اخراج اشغالگران را به دست ملت عراق بيش از پيش آشكارميكند.

از اين رو تنها با اخراج بيگانگان كه عوامل پشت پرده وقايع نابسامان عراق هستند وحدت حقيقي به وجود خواهد آمد و 9 آوريل به جشني بزرگ براي ملت عراق تبديل خواهد شد.

